توماس کوهن و جنگ های علم
مبادی جنگ های علم از آنجا آغاز شد که واژه دانشمند در دهه 1830 توسط یک فیزیکدان و مورخ ضرب شد و تا قبل از آن، دانشمندان به عنوان فلاسفه طبیعت در نظر گرفته می شدند.
علم به مدت تقریبا یک قرن و تا جنگ جهانی اول در سرتاسر جهان در مفاهیم قهرمانی و حماسی مشاهده می شد. علم، جدای از تکنولوژی و صنعت و در ورای جامعه، فعالیتی ناب و خودگردان بود. اما جنگ جهانی اول ضربه ای جدی بر این اعتقاد اسطوره ای بود و پس از آن خلوص علم زیر سوال رفت. از نظر تلقی عوام از علم، جنگ جهانی دوم آنچه را که جنگ جهانی اول آغاز کرده بود خاتمه داد. پس از آن نهضت هایی شکل گرفت که ادعا کنند علم نه خوب است و نه بد و این جامعه است که از آن استفاده خوب یا بد می کند. استدلال بی طرفی به دفاع رایج از علم در دهه 1950 و 60 تبدیل شد. نهضت رادیکال علم در حالیکه بی طرفی علم را زیر سوال می برد ولی علم را عمدتاَ دغدغه ای غربی می پنداشت اما در تاریخ نگاری علم دگرگونی ریشه ایی وجود داشت که توسط دو تن پایه ریزی شده بود. نخست کتاب جرج ساتن که بین سالهای 1927 تا 1948 چاپ شد که سه جلد از تحقیق چهار جلدی تاریخ نگاری او عمدتاَ به علم در اسلام اختصاص یافت و نه فقط آشکار کرد که علم غربی بدون اسلام غیر قابل تصور است بلکه معتقد است صِرف نقش علمی اسلام، هم از نظر کمی و هم کیفی، باید کسانی را که علم را رویدادی صرفا غربی تلقی می کنند متنبه سازد. دوم ژوزف نیدهام بود که نقش تحقیق اول را برای چین قائل شد. پس از آن جر و بحث های داغی بر سر کاربرد های علم و حامیان دانشمندان بوجود آمد و ابعاد اجتماعی علم و نقش آن به باد انتقاد گرفته می شد.
کوهن با انتشار کتاب "ساختار انقلاب های علمی" در سال 1962 عصر نوینی را در درک دانش آغاز کرد. او استدلال می کند که دانشمندان، ماجراجویان جسوری که حقایق جدید را کشف می کنند نیستند بلکه آنها حل کنندگان معما هستند که درون جهان بینی تثبیت شده ای کار می کنند. خلاصه نظریه وی این است که علم طی این چرخه پیشرفت می کند: علم هنجاری، بعد انقلاب، بعد دوباره علم هنجاری، و بعد دوباره انقلاب.
توماس کوهن نشان می دهد که قوانین و فرضیات علمی در چهارچوب الگوهای تثبیت شده ای به نام "پارادایم" در فرهنگ های گوناگون ارائه شده اند. این "پارادایم"ها محصول تحول فکری و فرهنگی جوامع گوناگون است و به فرهنگ و تمدن خاصی منحصر نمی شود.
توماس کوهن برای کسانی که در زمینه فلسفه علم مطالعه دارند نامی آشناست که نظریاتش بی شک ، پایه گذار تفکرات انتقادی بی شماری در این زمینه است.
این کتاب نوشته ضیاءالدین سردار و ترجمه جمال آل احمد است که نشر چشمه در سال ۸۵ چاپ کرده است.