تبریک به اصغر فرهادی

دیشب که مراسم اهدای جوایز Golden Glob رو می دیدم، واقعا منتظر بودم که مجری اسم فیلم جدایی نادر از سیمین رو بگه و وقتی این اتفاق افتاد از صمیم قلب خوشحال شدم! با اینکه ته دلم میدونستم که جایزه میگیره و انتظارش رو داشتم، اما باز هم شوکه شدم و خوشحال! وقتی هم که گفته های اصغر فرهادی رو گوش می دادم، این احساس مضاعف شد و دوست داشتم من هم به عنوان هم وطنش، به اصغر فرهادی بابت فیلم بسیار خوبش تبریک بگم و آرزوی موفقیت های بیشتر و بیشتر برای اون و همه کسانی که باعث میشن اسم ایران برده بشه، کنم. هرچند خیلی وقت ها گفته میشه که جایزه بردن فیلم های ایرانی در مسابقات خارجی خالی از سیاست های پشت پرده نیست و احتمالا بحث های زیادی هم بابت اینکه خانم مدونا جایزه رو به آقای فرهادی داد سر گرفته میشه، اما من به دور از همه این بحث ها واقعا وقتی این فیلم رو دیده بودم، کارگردانش رو تحسین کرده بودم و همینطور بازی های فوق العاده بازیگران این فیلم.

اصغر فرهادی شایسته این بود که جایزه بگیره و بهش تبریک میگم.

(البته من توی دلم دوست داشتم جایزش رو از دست کس دیگه بگیره مثلا جرج کلونی!!! اما خب دیگه، سیاسته! شاید میخواستن ببینن فرهادی با مدونا دست میده یا نه! امان از این بحث ها)

بابایی

همه روز آرزویم این است

وقتی از خواب برمی خیزم

پدرم کلامی بگوید، صدایم بزند، بخندد

همان بابای همیشگی که سرشار از حرارت و گرمی بود

پدری که به سادگی واژه «بابا» مانند بود

و ببینم که این سال ها خوابی بیش نبوده

من حسودم JE SUIS JALOUX

ترانه ای بسیار ساده و البته قشنگ از FADI

لینک دانلود ترانه fadi با عنوان je suis jaloux

 JE SUIS JALOUX

Comment tu fais pour être belle comme ça
Quand tu es là on ne vois plus que toi
Tu fais tomber tout ceux qui te regardent
Je suis jaloux, je suis sur mes gardes
Comment tu fais pour avoir tant de charme
Pour rendre folle et jalouse toute les femmes
Quand tu souris, tu me, tu me désarme
Je t’aime trop, j’ai le cœur qui s’enflamme

Je suis jaloux, c’est plus fort que moi
Je deviens fou, quand tu n’es pas là
J’ai peur, de tout, ce qui s’approche de toi
« Je n’ai plus peur »

Je suis jaloux, c’est plus fort que moi
Je deviens fou, quand tu n’es pas là
J’ai peur, de tout, ce qui s’approche de toi
« Je n’ai plus peur »

Le monde entier ne parle que de toi
Ne vit que pour toi
Et ne voit que toi
Et moi, j’en deviens fou

Tous les hommes, on les yeux sur toi
On le cœur qui parle
Dés que tu es là
Et moi j’en suis jaloux

Je suis jaloux, c’est plus fort que moi
Je deviens fou, quand tu n’es pas là
J’ai peur, de tout, ce qui s’approche de toi
« Je n’ai plus peur »

Tous mes désirs se dessinent sur ta peau
Tu es pour moi ce qu’il y a de plus beau
Tu es la seule dont je suis amoureux
Je dérive, je chavire dans tes yeux

 

من حسودم

چکار میکنی که اینطور زیبایی

وقتی که آنجا هستی هیچکس جز تو رو نمی بینیم

تو همه کسانی را که به تو نگاه می کنند، به زمین می اندازی

من حسودم، من مواظبم

چکار می کنی که تا این اندازه جذابی

برای دیوانه کردن و برانگیختن حسادت تمام زنان

وقتی که می خندی، من رو خلع سلاح می کنی

من خیلی دوستت دارم، قلبی دارم که آتش می گیرد

من حسودم، این بسیار از من قویتر هست

من دیوانه می شوم وقتی که تو آنجا نیستی

می ترسم، از همه چیز، از هر کسی که به تو نزدیک می شود

« من جز تو هیچکسی را دوست ندارم»

تمام دنیا چیزی نمی گویند، جز درباره تو

زندگی نمی کنند جز برای تو

و چیزی نمی بینند جز تو

و من، ازین بابت دیوانه می شوم

تمام مردان، ما به تو چشم داریم

این قلب است که حرف می زند

به محض اینکه تو آنجایی

و من نسبت به آنها حسودم

تمامی خواسته های من بر دست تو نقش بسته

تو برای منی، زیباترین چیزی که وجود دارد

تو تنها کسی هستی که عاشقش هستم

من در چشمان تو اراده ام را از دست می دهم و نابود می شوم

بدن تکه تکه شده _ قطعه به مثابه استعاره ای از مدرنیته

کتابی کم حجم ولی عمیق از لیندا ناکلین که حرفه هنرمند چاپ کرده و در پشت جلد کتاب چنین می خوانیم: « با نزدیک شدن به اواخر قرن هیجدهم، به تدریج نوعی حس اظطراب و بحران در رابطه نویسندگان و هنرمندان اروپایی با گذشته حماسی و باشکوهی که از دوره باستان تا آن زمان تداوم یافته بود پدیدار شد – گذشته ای که سنت معنوی اروپاییان به شمار می آمد. هنرمندان در برابر عظمت دستاورد های باشکوه دوران باستان نفوذ و نیروی آمرانه آن، و حتی در برابر دستاوردهای گذشته بلافصل خویش احساس ناتوانی و از پا افتادگی می کردند و این احساس به زودی در بازنمایی های هنری آنان انعکاس پیدا کرد. تصاویر نیمه تمام، «برش» ها، قطعه قطعه سازی ها، ویرانه ها و قطعه عضوها همه حاکی از احساس نوستالژی برای تمامیتی از دست رفته و غیر قابل مطالعه، و رنج از فقدان این کلیت اتوپیایی بود.تمهید «برش» چشم اندازی کاملا مدرن از جهان ارائه داد، که اساسا می توان آن را جوهره مدرنیته به شمار آورد. ناکلین در بدن قطعه قطعه شده با مشاهده و بررسی بازنمایی های تکه تکه، تب واره، و مثله شده فیگور انسان در آثار نو کلاسیک ها، رمانتیک ها و ... هنرمندان مدرن – از فوسلی تا امپرسیونیست ها، پست امپرسیونیست ها، پس از آنها – این تحولات را ردیابی می کند. لیندا ناکلین منتقد و مورخ برجسته هنر، پیشگام حوزه تاریخ هنر فمینیستی، و استاد کرسی لیلا اچسون والاس در هنر مدرن در انستستوی هنرهای زیبای دانشگاه نیویورک است. ازجمله کتابهای پر شمار او می توان از زنان، هنر، قدرت و مقالات دیگر (1989)، سیاست شناسی تصویر (1991) و بازنمایی زنان (1999) نام برد.»

بیاندیشیم

گاهی اوقات باید به این اندیشید که خوشبختی، تمام بدبختی هایی است که می توانست به سرمان بیاید و نیامده است!

اسب جیوان نجیبی است

                  

فیلمی از عبداارضا کاهانی که این روزها بر پرده سینماها اکران است. نقدهایی که درباره این فیلم نوشته شده رو تا حدی خوندم و طبیعتا بسیارو ضد و نقیض هستند. بعضی این فیلم رو مبتذل و بی ارزش معرفی کردند و بعضی هم کاملا خوش ساخت! البته این نقدها رو بسته به اینکه چه کسی نوشته باشه، میشه قبول یا رد کرد اما من نقدی به این فیلم ندارم و کار نقد به عهده متخصصان سینما و نقد باشه بهتره ولی در مجموع و من این فیلم رو دیدم و برخلاف ریتم کند و بعضی جاها بی مورد و خسته کننده اش، از این فیلم خوشم اومد. تمام داستان فیلم از شب تا صبح چند دوست رو نشون میده که برای پول  جور کردن یکی از اونها، بعد از مدت ها همدیگه رو میبینن و شب تا صبح رو باهم میگذرونند و جریاناتی که در این ساعات به همراه سرکار قلابی فیلم پیش میاد، خالی از تأمل نیست!

بازیگران این فیلم رضا عطاران – حبیب رضایی – پارسا پیروزفر – مهتاب کرامتی – باران کوثری – کارن همایونفر – مهران احمدی با حضور : ماهایا پطروسیان – بابک حمیدیان – اشکان خطیبی – احمد مهران فر – محمد باغبانی و با صدای پانته آ بهرام

از رباعیات خیام

این چرخ  فلک که ما در او حیرانیم

فانوس خیال از او مثالی دانیم

خورشید چراغدان و عالم فانوس

ما چون صوریم کاندر او حیرانیم

مچ پوینت Match Point

فیلم محصول سال 2005  به کارگردانی وودی آلن است. مچ پوینت یکی از اصطلاحات بازی تنیس است به معنای آخرین امتیاز بازی. از ابتدای فیلم دیالوگ به طور مشخص با پیش کشیدن این موضوع شانس و اتفاق در یک بازی تنیس، به شانسی بودن زندگی اشاره می کند. این تفکر که توپ تنیس در زمین بازی اگر اتفاقی با تور برخورد کند، در کسری از ثانیه شما یا برنده اید و یا بازنده و اینکه در جریان زندگی، انسانها یا از شانس برخوردارند و یا خیر.

                                         

پسر بی پول فیلم که بازیکن قهار تنیس است بطور اتفاقی با دختری ثروتمند آشنا می شود و با او ازدواج می کند و در عین حال با نولا، نامزد سابق برادر زنش رابطه ای مخفیانه برقرار می کند. او و همسرش که هر دو سالم هستند، تا کنون شانس بچه دار شدن نداشته اند ولی نولا، با وجودیکه اغلب از باردار شدن جلوگیری می کرده، از او بار دار می شود. نولا او را تحت فشار می گذارد تا حقیقت را به همسرش بگوید ولی کریس با از دست دادن همسرش تمام زندگی و امکانات و ثروت بدست آورده خود را از دست خواهد داد بنابراین نقشه قتل نولا را ترتیب می دهد و در پایان نیز از خوش شانسی زیادش، از ظن پلیس رها می شود ، همسرش را بچه دار می کند و به زندگی گذشته خود با همسرش ادامه می دهد.

مسئله شانس در زندگی  در این فیلم بسیار قدرتمند نشان داده شده ولی بحث های بسیاری پیرامون مسئله تقدیر و قسمت از یک سو و جبر و اختیار از سوی دیگر وجود دارد که در حوصله این پست وبلاگ نمی گنجد ولی به نظر من شانسی بودن زندگی هیچگاه صد در صد نیست.

درباره این فیلم بیشتر بخوانید

ترانه ای از Jacques Brel

این ترانه Jacques Brel رو دوست دارم و لینک دانلودش رو براتون میذارم. ترجمه بعضی از جمله هاش کمی برام سخت بود. شاید چون مدت هاست ترانه ای ترجمه نکردم! اگر ترجمه بهتری به نظرتون رسید لطفا حتما بگید. امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.

لینک دانلود آهنگ GRAND JACQUES (C'EST TROP FACILE)

Jacques Brel
GRAND JACQUES (C'EST TROP FACILE)
1955

C'est trop facile d'entrer aux églises
De déverser toute sa saleté
Face au curé qui dans la lumière grise
Ferme les yeux pour mieux nous pardonner

Tais-toi donc, grand Jacques
Que connais-tu du Bon Dieu
Un cantique, une image
Tu n'en connais rien de mieux

C'est trop facile quand les guerres sont finies
D'aller gueuler que c'était la dernière
Ami bourgeois vous me faites envie
Vous ne voyez donc point vos cimetières?

Tais-toi donc grand Jacques
Laisse-les donc crier
Laisse-les pleurer de joie
Toi qui ne fus même pas soldat

C'est trop facile quand un amour se meurt
Qu'il craque en deux parce qu'on l'a trop plié
D'aller pleurer comme les hommes pleurent
Comme si l'amour durait l'éternité

Tais-toi donc grand Jacques
Que connais-tu de l'amour
Des yeux bleus, des cheveux fous
Tu n'en connais rien du tout

Et dis-toi donc grand Jacques
Dis-le-toi bien souvent
C'est trop facile,
C'est trop facile,
De faire semblant.

 

 بسیار ساده است به کلیسا داخل شدن

برای بیرون ریختن تمام کارهای کثیف

در مقابل کشیش محل که در نور خاکستری است

چشم ها را ببند برای اینکه بهتر بخشوده شویم

پس سکوت کن پدر ژاک

شما چه می دانید از خدای خوب

یک سرود مذهبی، یک تصویر

از آنها نیز هیچ نمی دانی

بسیار ساده است هنگامیکه جنگ ها تمام شده هستند

به آن رفتن و داد و بیداد را انداختن که آخرین فریاد بود

دوست بورژوا شما مرا مشتاق می کنی

پس شما چیزی جز مزارهایتان را نمی بینید

پس ساکت شو ژاک بزرگ

و بگذار که آنها فریاد هایشان را بزنند

بگذار از شادی گریه کنند

تو که حتی سرباز هم نبوده ای

بسیار ساده است هنگامی که عشقی درحال مرگ است

که او به دو نیم می شود چون سر تسلیم فرود آورده

رفتن و گریستن همانند دیگر مردان که می گریند

همانگونه که اگر عشق برای همیشه مستمر بود

پس سکوت کن پدر ژاک

تو از عشق چه میدانی

چشمان آبی و موهای پریشان

تو از اینها هیچ نمیدانی

و به خود بگو پس ژاک بزرگ

و به خود بگویید که اغلب

بسیار ساده است

بسیار ساده است

تظاهر کردن

 

رسانه های نوین در هنر قرن بیستم

در پشت جلد کتاب چنین می خوانیم: "این کتاب به معرفی تمام مواد و رسانه هایی می پردازد که هنرمندان قرن بیستم از آنها سود جسته اند تا هنر را به سمت و سویی تازه سوق دهند. اجرا، ویدئو آرت، چیدمان، هنر دیجیتال، دستکاری در عکاسی، واقعیت مجازی و دیگر اشکال قابل توجه در خلاقیت های هنری، محور اصلی مباحث این کتاب است.

در این کتاب با هنرمندانی آشنا می شوید که با ورود به دنیای جدید، ساختارهای ذهنی گذشته را به پرسش گرفته و برای عصر حاضر شیوه ای نو پیشنهاد کردند. این رویکرد به تغییراتی مهم و بنیادین در معنای گستره هنر منجر شد. در آثار آنها، بیننده به مشارکت دعوت شده و به عنوان عنصری از ذات هنر شناخته می شود. و بدین ترتیب هنر ساحتی نو می یابد."

به نظرم کتابهایی از این دست، گرچه به معرفی رویکرد های نو می پردازند ولی خواندن آنها کسل کننده است چون مثلا وقتی راجع به ویدئو آرت یا کانسپچوال آرت صحبت می شود، باید آنرا دید و تجربه کرد و توضیحات نویسنده در باب  توصیف هنرهای اینچنینی، چندان جذاب نیست. اما به هر حال هر کتابی چیزی برای آموختن دارد.

فریاد مورچه ها

فیلمی از مخملباف  که محصول سال 2006 است و در هند فیلمبرداری و تهیه شده.

بی تردید وقتی فیلمی از مخملباف را می خواهیم ببینیم، می دانیم که فیلمش برای مخاطب عام ساخته نشده و همیشه کارگردانانی همچون کیارستمی و مخملباف مخاطبینی خاص داشته اند. من اینگونه فیلم ها را بسیار دوست دارم و می پسندم اما از دیدن این فیلم لذت چندانی نبردم! شاید هم بهتر است بگویم لذت نبردم!

              

از صجنه آغازین فیلم کاملا مشخص است که فیلم مخاطبی خاص دارد. دختر چشم هایش را با دستکشی پشمی پوشانده و مرد با دست خود، جلوی چشمهایش را گرفته. داستان فیلم، داستان زن و مردی است که به هندوستان سفر کرده و گویا ماه عسل آنها نیز هست. داستان فیلم بر محور وجود یا انکار وجود خدا میگردد که با چاشنی های سیاسی نیز آمیخته شده. دختر، به دنبال گاندی و هندوئیسم به هند سفرکرده و در جستجوی دیدار با مرد کامل است که آموزه هایش را در دوره های مدیتیشن و یوگا که مد امروز جوانان شده، آموخته است و مرد اعتقادی به وجود خدا ندارد و به دنبال دختر به هند آمده بلکه از پوچی نجات یابد! مرد به پوچی رسیده که این مسئله نیز متأسفانه دامنگیر بسیاری از جوانان امروز جامعه ایران شده.در این فیلم برای نخستین بار است که صحنه  برهنه زن ایرانی دیده می شود. و در سکانسی که مرد نزد دختر فاحشه است از خداوندی که به نظرش وجود ندارد، بابت آفرینش دو چیز تشکر می کند: زن و شراب.

در تمامی دیالوگ های فیلم مردِ کمونیست، به عناوین مختلف منکر وجود خداست و معتقد است اگر خدایی هم وجود دارد، قطعا از خلقت خود پشیمان است و دختر برعکس او به خدا ایمان دارد و فقرا را بسیار خوشبخت تر از ثروتمندان می داند. او برخلاف اینکه مسلمان است، عقدش را به شیوه هندوان اجرا می کند و ازینکه فراموش میکند هنگامی که نزد مرد کامل بودند، از وی بخواهند که باز هم آن دو را به عقد یکدیگر درآورد و بر روی صندلی چوبی ای که در تمام فیلم همراهشان است بشیند تا متبرک شود، سخت ناراحت می شود!

این فیلم در کل، سراسر جای بحث و تأمل دارد. صحنه پردازی ها سرشار از نماد گرایی و تا حدی سورآل به نظر می رسند و دیالوگ ها بسیار روانند و مصنوعی به نظر نمی رسند و ساخت و پرداخت آن بی شک، گیرا و جذاب است اما نحوه پرداخت موضوع عرفان و دین و سیاست، هرچند تا حد زیادی به واقعیت جامعه ایران نزدیک بود ولی  من آن را نپسندیدم!

مرتبط: درباره این فیلم بیشتر بخوانید

         درباره فیلم فریاد مورچه ها

دایره

 

فیلم دایره جعفر پناهی، به نظرم بسیار خوش ساخت بود.

از فیلم هایی که بعد از دیدنشون ذهنم درگیر میشه خیلی خوشم میاد و این فیلم  جوری پرداخت شده که از ابتدا تا انتهای فیلم، ذهن بیننده رو درگیر میکنه و به نظرم عنوان دایره، بهترین عنوانی بود که برای این فیلم میشد انتخاب کرد.

ترجیح میدم چیزی راجع به فیلم ننویسم و فقط اینو بگم که این فیلم ارزش دیدن رو داره.

درباره دایره بخوانید