امید

چه کسی تا به حال دیده است که تخم نومیدی در دل امید بکارند؟

من آن سان کرده ام

چنان که قد بر نیافراشته است تا به هنوز...

و من آن سان کرده ام که از یاد نخواهد برد

گریختم؛ بی آنکه مجازات شوم

          بی آنکه مجازاتم کنند

به سان گناهکاری که در پس کوچه های بی عاری می زید.

بی آنکه لیاقت پرواز داشته باشم

بال های پریدن عطایم کرد

و بی آنکه مکانی برای کوچیدن داشته باشم

گفت: پرواز کن!

و اکنون آسمانی را در می نوردم که تنها لاشخورها در آن پرواز می کنند.

از طرف یک ماهی:

دوست دارم قبل از اینکه باد کنم، تُنگ جایی بیفتد که هیچ دسترسی ای به آب نباشد.

تقلای قبل از مرگم تلاشی برای بقا نیست، به فیزیولوژی بدنم مربوط است!

بدون ربط!

صبح:

تا به حال یک ماهی کج شده با یک شکم باد کرده رو همه مون دیدیم، یه وری اومده روی آب و هنوز هم دهنش رو باز و بسته میکنه! بعد از مدتی یه شنای الکی پلکی توی آب میکنه و باز هم کج شده میاد روی آب تا اینکه یه روز می بینیم دیگه دهنش باز و بسته نمیشه....

 

شب:

تا حالا توی ترافیک مسخره ای که یک مسیر مستقیم رو باید طی کنید و هیچ راه در رویی ندارید گیر کردید که از ابتدا تا تقریبا انتهای مسیر پر ترافیک با یک مینی بوس زغالی هم لاین باشید و مجبور شید از دود خوش بوی اگزوزش استشمام کنید، هرچند که شیشه های ماشین رو کیپ کرده باشید؟ هیچ مفری هم ندارید حتی اگر ازین مینی بوس زغالی سبقت بگیرید... .

 

نکته:

هیچ ارتباطی بین صبح و شب وجود نداره بیخود این دو تا رو بهم ربط ندید، فقط بخونید!! صبح تنها فکر صبحگاهی من بود و شب یک تجربه شبانگاهی! هیچ ربطی هم به هم ندارن و سعی نکنید بهم بگید فکری که چنین است، چنان هم میشود!!!

 

برادر 3

برای تو که امروز به دنیا آمدی ،  شعری تقدیم تو باد:

 

توانِ صبر کردن

برای رو در رویی با آنچه باید روی دهد

برای مواجهه با آنچه روی می دهد.

شکیبیدن

گشاده بودن

تحمل کردن

آزاده بودن. 

                            مارگوت بیکل

زمان جاریست

پاهایم را در رودی از زمان می گذارم

از گذر یکنواخت روزها کرخ می شوند

و به یک لحظه می بینم که غرق در دریای خاطره ها دست و پا می زنم

می رسم به یاد هایی که به دُر سفته می مانند

و من برای آراستن خلوتم

به بند می کشم آن ها را یکی یکی

و به گردن می آویزم تمام دلبستگی ها را

و به گوش می آویزم پند ها را

لیک چه سنگین اند برای این گوش ها

و چه سنگین مهری بر گردن دارم که ادا نکرده بر من باقیست

 

لذت از موسیقی بدون تصویر

شبکه تلوزیونی Mezzo از کانال های مورد علاقه من است که اگر بشناسید، میدانید که فقط کنسرت های موسیقی پخش میکند و بیشتر هم در کار موسیقی کلاسیک است. امروز هم وقتی طبق معمول کانال های مورد علاقه ام را مرور می کردم، به کانال Mezzo  که رسیدم، نتونستم گذری رد شوم. پیانیست جوانی در پشت یک پیانوی رویال نشسته بود و چنان با کلاویه های پیانو بازی می کرد که الحق نه تنها یک پیانیست بود، بلکه یک هنرمند تمام عیار بود! امیدوارم از آن دسته آدم ها نباشید که بگویید خوب مگر پیانیست غیر هنرمند هم هست که من اینطور نوشتم؟! متاسفانه خیلی از عوام هیچ تمایزی بین این دو قائل نمیشوند و از نظر آنها هرکس که به یک تکنیک تسلط داشته باشد، هنرمند است! مثلا از کسی که یک تابلوی منظره رنگ و روغن را خوب اجرا کند و یا یک قطعه موسیقی رو بدون غلط بنوازذ، به عنوان یک هنرمند یاد می کنند ؛ غافل از اینکه  تکنیک چیزی است که هرکس میتواند با تمرین یاد بگیرد و هنر چیز دیگه ای ست که از پس هر کسی بر نمی آید. هیچ دقت نمیکنیم به اینکه بارها گفتیم: فلانی فکر کرده هنر کرده که....... یا به کسی می گیم: هنر کردی ؟ پس هنر همون کار شاق هست و نه هر کاری!

باری، این بحث رو در پست دیگری ادامه میدم و به همون کانال Mezzo برمیگردم!

همچنان که میخکوب تلوزیون بودم به این فکر کردم ایکاش موسیقی خودمون رو هم میشد به همین راحتی تماشا کرد. به این فکر کردم که اگر به جای تصویر دست های این پیانیست ، گل و بلبل میدیدم آیا باز هم مکثی که برای شنیدن این موسیقی داشتم همینقدر طولانی بود ؟ مسلما خیر. امتحانش بی ضرر بود و قطعا حظ بردن از هنر موسیقی در ارتباط مستقیم با تماس با آن است.

اهمیت تماس با اثر هنری از بحث های غیر قابل انکار و بدیهی در مباحث هنری  است که متأسفانه تنها در اینجا - منظور در ایران خودمان - به راحتی ندید گرفته می شود. خیلی راحت عادت داریم به هنگام شنیدن صدای موسیقی کلاسیکمان، درختان و کوهساران و پرندگان را تصور کنیم، در واقع طبیعت به جای نوازندگان مینوازند!!!

به نقل از کتاب حقیقت و زیبایی بابک احمدی: « در هیچ هنری به اندازه موسیقی، این مسأله تماس با اثر آشکار نیست. هر اجرای اثر موسیقایی زندگی تازه ی این اثر است. نوع ساز و حتی محیطی که اثر در آن اجرا می شود تأثیری تعیین کننده بر دریافت مخاطب دارد. » برای مطالعه بیشتر به فصل یازدهم همین کتاب مراجعه کنید. البته در صورت تمایل!