ترانه ای بسیار زیبا از Francoise Hardy با عنوان دوست من گل سرخ Mon amie la Rose که واقعا فکر نمیکنم کسی این ترانه رو گوش بده و خوشش نیاد، چه از خود آهنگ و چه از شعر بسیار زیباش.
برای دانلود این آهنگ اینجا کلیک کنید: دوست من گل سرخ Mon amie la Rose
خاطرات خوبی ازین ترانه دارم و بی وقفه بهش گوش می دادم!
On est bien peu de choses.
Et mon amie la rose
me l'a dit ce matin.
A l'aurore je suis née,
baptisée de rosée.
Je me suis épanouie.
Heureuse et amoureuse.
Au rayon du soleil.
Je me suis fermée la nuit.
Me suis reveillée vieillie.
Pourtant j'etais trés belle.
Oui j'etais la plus belle.
Des fleurs de ton jardin.
Ou est bien peu de choses.
Et mon amie la rose
me l'a dit ce matin.
Vois le dieu qui m'a faite.
M'a fait courber la tête.
Et je sens que je tombe.
Et je sens que je tombe
mon coeur est presque nu
j'ai le pied dans la tombe.
Déjà je ne suis plus.
Tu m'admirais que hier
et je serais poussière.
Pour toujours demain.
On est bien peu de choses.
Et mon amie la rose
Est morte ce matin.
La lune cette nuit,
a veillé mon amie.
Moi en rêve j'ai vu.
Eblouissant est nue.
Son âme qui dansait.
Bien-au delà du vu.
Et qui me sourait.
Croit celui qui peut croire.
Moi j'ai besoin d'espoir.
Sinon je ne suis rien.
On est bien peu de choses
et mon amie la rose
me l'a dit hier matin.
ما چیزهای خیلی کوچکی هستیم
و دوست من گل سرخ
این را امروز صبح بمن گفت
هنگامیکه سپیده زد، متولد شدم
با شبنم غسل تعمید داده شدم
شکفته شدم
خوشبخت و عاشق
در پرتو نور خورشید
شب بسته شدم
وقتی بیدار شدم پیر شده بودم
با این وجود خیلی زیبا بودم
بله من زیباترین بودم
در میان گل های باغچه تو
ما خیلی کوچک هستیم
و دوست من گل سرخ
این را امروز صبح بمن گفت
نگاه کن خدایی که مرا آفرید
اینگونه که سرم را خم کرده
و حس می کنم که دارم می افتم
و من حس می کنم که دارم می افتم
قلبم تقریبا عریان شده
یک پایم لب گور است
قبلا هم چیزی بیش ازین نبودم
همین دیروز بود که تحسینم می کردی
و من غباری بیش نخواهم بود
فردا، برای همیشه
ما خیلی کوچکیم
و دوست من گل سرخ
امروز صبح مرد
در این شب ماه
بر بالینش بیدار بود
من در خوابم دیدمش
فریبا و عریان بود
روحش که داشت می رقصید
خیلی بالاتر از جایی که چشم کار می کرد
و به من لبخند می زد
ایمان بیاور به کسی که به تو ایمان میاورد
من، به امید احتیاج دارم
وگرنه هیچ نیستم
ما چقدر کوچک هستیم
این دوست من گل سرخ بود
که این را دیروز به من گفت