کلمه آکبند از کجا آمده است ؟

قدیم که آبادان، بندر مشهوری بود و درگاه ورودی اجناس انگلیسی، گویا روی بسته‌هایی که در انگلیس بسته‌بندی شده بودند می‌نوشته‌اند  UK Band که به مرور زمان و با خلاقیت آبادانیها این‌کلمه به "آکبند" تغییر هویت داده است... چیزی که سفت بسته بندی شده و "دست نخورده و استفاده نشده "‌ است!

لطفا سکوت رو رعایت کنین!

دخترک سعی کرد روی صندلی بشینه. پاهاش به اندازه نشیمنگاه صندلی بود. مامانش سعی کرد موهای کوتاهشو دم اسبی ببنده اما دختره انقدر وول خورد که وقتی مامانش مثلا موهاشو بسته بود، نصف موهاش از پشت گوشش دراومده بود! با چشمای کنجکاوش مردم رو می پایید. پنج دقیقه نشده بود که موهاش بسته بود، یهو دست برد پشت سرش و کش رو از موهاش درآوورد. مامانش گفت:اِاِاِاِ....! حتما چند تار موش زیاد کشیده شده بود و اذیت بود که کش رو درآورد. اصلا شاید دوست نداشت موهاش بسته باشه. دخترک چی توی سرته؟ به چی داری فکر می کنی؟ این آدما از نظر تو چجورین؟ خوش بحالت.... نه بابا کی حال داره بچه شه و دوباره بزرگ شه! اصلا حاضر نیستم به عقب برگردم.....اصلا حوصله ندارم یک روز هم برگرده! بزار زودتر تموم شه به آخرش برسیم راحت شیم. اما نه، آدمایی که پشت سرم جاموندن چی؟ کاش برگردم و بیشتر باهاشون باشم... نمیدونم، برگردم یا بمونم یا ادامه بدم؟ ای بابا چقد هول میدین! به کجا چنین شتابان؟ بابا بخدا آخرش یه جای یه متر در نیم متره، تازه دو طبقه م هس! جا برای همه هست، انقد هول ندین بذارین آروم آروم باقیمونده راهم طی کنیم بره... الله اکبر از دست آدمای عجول! خودم اولیش! اصلا نخواستم، کاش میشد بگم همینجا نگه داره پیاده شم اما میگن نمیشه، کسیکه سوار شد، باید تا آخرش بیاد. مثل ترن هوایی میمونه! کسیکه وحشت کنه و یه جاهایی کم بیاره، ترن رو نگه نمیدارن که اون پیاده شه! باید تا آآآآآآآخرش بشینه و کمربندش رو سفت بچسبه و بعضی جا ها جیغ برنه تا بالاخره تموم شه. مثل این پشت سریم، از وقتی نشسته فقط داره جیغ میزنه، حتی وقتی تو سراشیبی نیست! راستی نمیدونم مامانه دختره اینا رو بهش گفته و سوارش کرده؟!

آهنگ فرانسوی از Francoise Hardy

ترانه ای بسیار زیبا از Francoise Hardy با عنوان دوست من گل سرخ  Mon amie la Rose که واقعا فکر نمیکنم کسی این ترانه رو گوش بده و خوشش نیاد، چه از خود آهنگ و چه از شعر بسیار زیباش.

برای دانلود این آهنگ اینجا کلیک کنید: دوست من گل سرخ Mon amie la Rose

خاطرات خوبی ازین ترانه دارم و بی وقفه بهش گوش می دادم!

 

On est bien peu de choses.

Et mon amie la rose

me l'a dit ce matin.

A l'aurore je suis née,

baptisée de rosée.

Je me suis épanouie.

Heureuse et amoureuse.

Au rayon du soleil.

Je me suis fermée la nuit.

Me suis reveillée vieillie.

Pourtant j'etais trés belle.

Oui j'etais la plus belle.

Des fleurs de ton jardin.

Ou est bien peu de choses.

 Et mon amie la rose

me l'a dit ce matin.

Vois le dieu qui m'a faite.

 M'a fait courber la tête.

Et je sens que je tombe.

 Et je sens que je tombe

 mon coeur est presque nu

j'ai le pied dans la tombe.

 Déjà je ne suis plus.

Tu m'admirais que hier

et je serais poussière.

 Pour toujours demain.

On est bien peu de choses.

 Et mon amie la rose

Est morte ce matin.

La lune cette nuit,

a veillé mon amie.

Moi en rêve j'ai vu.

 Eblouissant est nue.

Son âme qui dansait.

 Bien-au delà du vu.

Et qui me sourait.

Croit celui qui peut croire.

Moi j'ai besoin d'espoir.

Sinon je ne suis rien.

On est bien peu de choses

et mon amie la rose

me l'a dit hier matin.

 

 

ما چیزهای خیلی کوچکی هستیم

و دوست من گل سرخ

این را امروز صبح بمن گفت

هنگامیکه سپیده زد، متولد شدم

با شبنم غسل تعمید داده شدم

شکفته شدم

خوشبخت و عاشق

در پرتو نور خورشید

شب بسته شدم

وقتی بیدار شدم پیر شده بودم

با این وجود خیلی زیبا بودم

بله من زیباترین بودم

در میان گل های باغچه تو

ما خیلی کوچک هستیم

و دوست من گل سرخ

این را امروز صبح بمن گفت

نگاه کن خدایی که مرا آفرید

اینگونه که سرم را خم کرده

و حس می کنم که دارم می افتم

و من حس می کنم که دارم می افتم

قلبم تقریبا عریان شده

یک پایم لب گور است

قبلا هم چیزی بیش ازین نبودم

همین دیروز بود که تحسینم می کردی

و من غباری بیش نخواهم بود

فردا، برای همیشه

ما خیلی کوچکیم

و دوست من گل سرخ

امروز صبح مرد

در این شب ماه

بر بالینش بیدار بود

من در خوابم دیدمش

فریبا و عریان بود

روحش که داشت می رقصید

خیلی بالاتر از جایی که چشم کار می کرد

و به من لبخند می زد

ایمان بیاور به کسی که به تو ایمان میاورد

من، به امید احتیاج دارم

وگرنه هیچ نیستم

ما چقدر کوچک هستیم

این دوست من گل سرخ بود

که این را دیروز به من گفت

 

تبعید

بازم به این دالان سرد و تاریک و بی انتها تبعید شدم

جایی که با پژواک صدای خودم حرف میزنم

ایکاش این بار با خودم شمعی چیزی میاوردم

یا حداقل آذوقه ای

صدام میگه: آذوقه میخوای چیکار؟ بمیر دیگه!

بهش میگم: دیونه! اینجوری که نمیمیرم! عادت دارم، فقط  سخت میگذره!

میگه: دیونه تویی! اگه قرار بود سخت نگذره که  اینجا نمیومدی!!!

تهران من، حراج

دیشب این فیلم رو دیدم و از اونجا که داستان به حراج رفتن تهران و به نظر من ایران، متأسفانه جریانی عادی شده، از داستان فیلم، خیلی متعجب نشدم چون واقعیتی ملموس رو به نمایش گذاشته اما درکل فیلم خوش ساختی بود و خواستم اونو معرفی کنم تا بقیه هم ببینن البته فیلم رو باید از بازار سیاه تهیه کرد!

به نقل از ویکی پدیا :تهران من، حراج (به انگلیسی: My Tehran For Sale) اولین فیلم بلند گراناز موسوی، شاعر و کارگردان ایرانی، محصول مشترک ایران و استرالیا و برندهٔ جایزهٔ بهترین فیلم مستقل سال ۲۰۰۹ در استرالیا (اینساید فیلم آواردز) است.

نویسنده و کارگردان آن دانش آموختهٔ رشته ی سینما در مقطع دکتری دانشگاه سیدنی است و فیلمبرداری این فیلم راکه تحسین شدهٔ منتقدین و تماشاگران جشنواره های متعدد از جمله جشنواره

 بین‌المللی فیلم تورنتو، روتردام، جشنواره بین‌المللی فیلم پوسان و نیز موزه هنر مدرن نیویورک، بوستون، هوستون و برندهٔ چند جایزهٔ جهانی است را در تابستان سال ۲۰۰۸ در تهران انجام داده است .

فیلم «تهران من ، حراج» داستان دختری است بنام مرضیه  که  چون از خانه طرد شده، تنها زندگی می کنه. مخارجش رو از راه طراحی لباس و شوی لباس بدست میاره ، تئاتر خونده و با یک گروه تئاتر هم که تمریناتشون رو بطور خصوصی انجام میدن، همکاری میکنه. از طریق دوست صمیمیش ، صدف که روانشناسه، توی یک اکس پارتی با پسری به نام سامان دوست میشه که تازه از استرالیا اومده و بعد از مدتی آشنایی، عاشق سامان میشه و سامان هم تصمیم میگیره مرضیه رو با خودش به استرالیا ببره. تو این فاصله سامان تو خونه مرضیه باهم زندگی می کنن و باز هم از طریق صدف به چند تا اکس پارتی دعوت میشن و زندگی خوبی دارند تا اینکه در جریان آزمایشات پزشکی مرضیه برای سفارت، مشخص میشه که مرضیه مبتلا به ایدز هست و بلافاصله بعد از رسیدن نامه سفارت، سامان خشمگین ونگران از اینکه نکنه از طریق مرضیه مبتلا شده باشه، اونو برای همیشه ترک میکنه. بعد از اون مرضیه زندگیش رو حراج می کنه تا قاچاقی از ایران بره و وقتی ایران رو ترک میکنه، اجازه ورود به کشور مقصد رو نداره و در پایان فیلم او دوسالی هست که در زندانه و همچنان تکلیفش مشخص نیست.

واقعا متاسفم برای جوونهایی که حاضرن به هر قیمتی ایران نباشن و به هر قیمتی خونه رو ترک می کنن و به هر قیمتی گذشته شون رو فراموش می کنن.

مرتبط: فروش فیلم مبتذل "تهران من حراج" در دست فروشی های خیابان انقلاب

آهنگ فرانسوی از Dany Brillant

یکروز صبح توی ماشین یکی از سی دی های قدیمیم رو گذاشتم گوش کنم و از بین آهنگ ها رسید به این ترانه از Dany Brillant که واقعا وقتی گوشش دادم خندیدم! آخه ابتدای آهنگ خیلی ناراحت و مأیوس میگه که نامزدش ترکش کرده و بعد یکدفعه آهنگ اوج میگیره و تمام انرژیش رو برای این میذاره که بگه نامزدش ترکش کرده و این تضاد برای من واقعا جالب بود!! جوری که چند بار پشت سر هم آهنگ رو گوش دادم و به متنش دقت بیشتری کردم!شما هم آهنگ رو دانلود کنید و گوش بدید، قضاوت با خودتون! من که این تصویر برام تداعی شد که دنی روی تخت اتاقش داره با یه گیتار الکترونیک بالا و پایین میپره و با رقص و شادی میگه که نامزدش رفته با بهترین دوستش! و البته شاید از غم فراق نامزدش اینطور داره خودشو تخلیه هیجانی میکنه مثل خیلی از خنده های ما که از صد تا گریه دردناک تره!

برای دانلود آهنگ Dany Brillant اینجا کلیک کنید: Dany Brillant- Ma Fiancée Elle Est Partie

 

Dany Brillant Ma Fiancée Elle Est Partie

 Ma fiancée, elle est partie
Avec mon meilleur ami
Mais j'aurais dû m'en douter
Qu'un jour elle me quitterait
Ma fiancée, elle est partie
Avec mon meilleur ami
Mais j'aurais dû m'en douter
Qu'un jour elle me quitterait
Ma fiancée, elle est partie
Et je suis seul dans mon lit
Je n'arrête pas de penser
Qu'ils sont sûrement enlacés
Je lui achetais des bijoux
Pour qu'elle n'ait pas froid au cou
Ça m'a coûté du pognon
Ah vraiment j'ai été con
Ma fiancée, elle est partie
Mais c'est de ma faute aussi
J'aurais pas dû la laisser
Voir des films de Mickey
Mais je crois qu'elle a senti
Que j'allais partir aussi
Alors elle a commencé
Pour sauver sa dignité
Ce que j'viens d'dire n'est pas vrai
Mais ça peut me rassurer
Lorsque l'on est comme moi
Plongé dans le désarroi
Mais ne te moque pas de moi
Un jour ça t'arrivera
Ta fiancée elle partira
Et ce s'ra p'être avec moi
Ma fiancée, elle est partie
Avec mon meilleur ami
Mais j'aurais dû m'en douter
Qu'un jour elle me quitterait
Ma fiancée, elle est partie
Avec mon meilleur ami
Mais j'aurais dû m'en douter
Que c'étaient... deux enfoirés


نامزد من رفته (مرا ترک کرده)

با بهترین دوست من

ولی من باید مطمئن می بودم

که او یک روز مرا ترک خواهد کرد

نامزد من رفته

با بهترین دوستم

و من در تختم تنها هستم

و نمی توانم به این فکر نکنم

که آنها حتما در هم تنیده اند

من برایش جواهرات می خریدم

برای اینکه گردنش خالی و سرد نباشد

براش پول و پله خرج می کردم

آه من واقعا احمق بودم

نامزد من ترکم کرده

ولی این اشتباه خودم هم بوده

نباید تنهایش می گذاشتم

فیلم های میکی را ببیند

ولی من فکر می کردم که او این احساس را دارد

که من هم تنهایش می گذارم

خب، او شروع کرد

برای نجات شأن و اعتبارش

چیزی که الان گفتم حقیقت نداره

اما می تونه بمن اطمینان بده

تا زمانیکه اطمینان همه مثل من هست

غرق در désarroi

ولی منو مسخره نکن

یک روز برای تو هم اتفاق میفته

نامزدت ترکت میکنه

و مثل من خواهی شد

نامزد من رفته

بابهترین دوستم

ولی من باید مطمئن می بودم

که یک روز او مرا تنها میگذاره

نامزدم رفته

با بهترین دوستم

 

 

گربه را پای حجله کشتن

دختر بد اخلاقی بود که کسی جرئت نمی کرد او را خواستگاری کند. تا اینکه یک نفر داوطلب شد که او را به زنی بگیرد و رفت او را گرفت. شب عروسی آنها را وارد حجله کردند. مرد بدون مقدمه رو کرد به گاوی که داشت و گفت: برو آب بیاور تشنه هستم. بعد رو کرد به الاغش و گفت: برو آب بیاور بخورم. مرتبه سوم رو کرد به گربه ای که آمد توی خانه و گفت: برو یک ظرف آب بیاور وگرنه سرت رامی برم. اما گربه از چایش تکان نخورد. مرد هم معطل نکرد و پرید سر گربه را برید. آن وقت رو کرد به زن و گفت برو یک ظرف آب بیاور. زن فورا آب را حاضر کرد و از آن به بعد هم هر فرمانی شوهر به او می داد بلافاصله انجام می داد. مرد همسایه ماجرا را فهمید. او هم به گربه خانه شان گفت: برو آب بیاور وگرنه سرت را می برم. زنش که این حرف را شنید گفت: آن که گربه را سر برید پای حجله بود نه بعد از چند سال خانه داری!