هرگز

برای هرگز نامه ای نوشتم

فردایِ هیچوقت پاسخم گفت

برایم نوشته بود که زیر باران رانندگی خواهد کرد

در انتظار ابرهای سنگینم

 

من باز خواهم نوشت

من از گندمزار های سبز جنوب

و از خوشه های زرد به ثمر نشسته گندم

باز خواهم نوشت

از تک درخت های جسور

و دشت های سبز جنوب

باز خواهم نوشت

من از آن دیارم و ریشه ام در دشت های سبز آنجاست

تک درخت های ستبر دشت هایش را می پرستم

و برایشان دعای باران می خوانم

مرا باز خوان

تا در زیر سایه تک درختی

از گندمزار های سبز جنوب بنویسم