باز هم آفتاب جای ماه را می گیرد

عکاس: ندای بی ندا!

راستی به ماه وسط تصویر هم اگر نگاه کردید چیزی که دلتون خواست رو بگید چون حتما می شنوه!

خاطرات برفی

به بهانه این هوای برفی، نعمتی که شاکر آنییم و دوستش دارم.

خوب به خاطر دارم کودکی ام را که با برف سپری می شد!

این هوای برفی من رو به کودکی هام برد، وقتی بچه بودم باور نمیکردم که خوزستان برف نمی باره و وقتی باور کردم، برف رو به خونه آووردم تا مادرم در فریزر بگذاره برای دخترعموها و پسرعموها که وقتی میان نشونشون بدم!

وقتی بچه بودم آرزو میکردم اولین نفری که از خونه بیرون میره من باشم تا جای پای من روی برف ها بمونه و من اولین نفری باشم که برف ها رو خراب میکنه! این آرزو اونقدر برام مهم بود که وقتی بیرون میومدم توی برفها در همه جهات میدویدم تا همه جا جای کفش من باشه!!

وقتی بچه بودم ساعت ها توی برف راه می رفتم و از صدای خرچ خرچ له شدن برف ها زیر چکمه هام لذت می بردم و با دقت گوش میدادم!

وقتی بچه بودم اونقدر با آدم برفی هایی که می ساختم مأنوس می شدم که وقتی می دیدم دارن آب میشن، از گوشه حیاط که انبوه برفهای پارو شده اونجا بود، برف برمیداشتم و به نجات آدم برفیم میرفتم!

وقتی بچه بودم تو فاصله ای که سرویس مدرسه بیاد دنبالم تا میتونستم با کفش هام روی برفها نقش میکشیدم و بیشتر از همه با تکرار جای پام یه گل می کشیدم!

وقتی بچه بودم هربار که خسته و سرما زده از برف بازی به خونه برمیگشتم، انگار کوه جابجا کردم و خواب بعد از برف بازی شیرین ترین خواب های زندگیم بودن!

بچه که بودم هرجا برف بیشتری بود، همونجا میرفتم و از احساس اینکه با پاهای کوچیکم تخمین بزنم عمق برف تا کجاست، احساس غرور می کردم!

بچه که بودم لذت می بردم از اینکه هر بار که به خونه میام ، مادرم باید چکمه هام رو که پر از برف شده خالی کنه و جوراب های خیسم رو روی شوفاژ بذاره که خشک بشن و هرچی چکمه هام بیشتر از برف پر بود، مادر عصبانی تر میشد و من شاد تر!!!

و....

هرگز مزه یخ در بهشتی رو که با برف درست کرده بودیم و تو یه خونه برفی واقعی که گوشه حیاط درست کرده بودیم و روی صندلی های برفی ای که درست کرده بودیم رو فراموش نمی کنم!

کاش هنوز هم کودک بودم و هنوز هم برف همان برف بود و شادی ها همان شادی ها 

مونث یا مذکر؟!

در کتاب اراده معطوف به تحول  صفحه ۸۳ آمده است: « یکی از قدیمی ترین مم ها یا ژن های فرهنگی یا به عبارت دیگر یکی از کهن ترین باورها و عناصر بنیانی فرهنگی بشر باور به مؤنث بودن جهان است که در کلیه فرهنگ ها از شرق، غرب، شمال و جنوب مشترک است. چنان که در فارسی عبارت هایی مانند مادر گیتی، مام میهن، سرزمین مادری و حتی اسم کشور ایران را برای زن به کار می بریم. در زبان فرانسه هم کلمه فرانسه به عنوان اسم کشور با حرف تعریف مؤنث می آید. اما مرد عنوانی است که به نوع انسان اطلاق می شود مثل مردم و نیز در زبان انگلیسی لغت Hausband به معنای کسی است که بر روی زمین کار می کند و شخم زننده و بارور کننده زمین (مؤنث) است.»

بدون وارد شدن به بحث های فمنیستی و واژه شناسی، نکته ای به نظرم آمد و این بود که همانقدر که می توان از مذکر و مؤنث بودن اسامی در زبان فرانسه و آلمانی برای استفاده در چنین مباحثی بهره گرفت، شاید به همان میزان نیز بتوان برای خدشه وارد کردن به چنین مباحثی استفاده کرد! به عنوان مثال درست است که کلمه زمین در زبان فرانسه و آلمانی هردو مؤنث هستند: la terre  در فرانسه و die
 Erde در آلمانی و همینطور کلمه آسمان در هر دو زبان مذکرند: le ciel  در فرانسه و der Himmel در آلمانی ، اما کلمه خورشید در فرانسه مذکر: le soleil و در آلمانی مؤنث است:    der Sonne و البته ما هم در فارسی میگوییم خورشید خانوم! مثال دیگر کلمه ماه در فرانسه که مؤنث la lune و در آلمانی مذکر der Mond است و در فارسی نیز زیبایی دختران به قرص ماه تشبیه می شود. و تعداد بیشمار از کلمات دیگری که در فرانسه مذکر و در آلمانی مؤنث هستند و بالعکس. بنابراین به نظر من در چنین مباحثی نمی توان با این مصداق ها نظر قطعی داد.  این که اشاره شد « در زبان فرانسه هم کلمه فرانسه به عنوان اسم کشور با حرف تعریف مؤنث می آید » به نظرم مصداق خوبی برای ارائه در چنین بحثی نیست چرا که بسیاری از کشورها در زبان فرانسه مذکر هستند بنابراین نمی توانیم بگوییم چون کشور فرانسه در زبانشان مؤنث است، پس آنها هم به مؤنث بودن زمین معتقدند، در این صورت تکلیف کشورهایی که مذکر هستند مانند ژاپن، کانادا، برزیل، مکزیک و... چه می شود.

از سوی دیگر بسیاری از کلمات که عموما بار منفی دارند، در زبان فرانسه مؤنث هستند مانند ترس la peur و در طرف مقابل در فارسی نیز صفات منفی ای داریم که در قصه ها برای کودکان می گوییم و به مردان نسبت می دهیم مانند آقا دزده، آقا گرگه، آقا موشه. و یا برخی کلمات در زبان فرانسه که با زنانگی هیچ نسبتی ندارند اما مؤنث هستند مانند کلمه سبیل : la moustache! بنا براین  به نظرم از این مثالها در چنین مباحثی نمی توان استفاده کرد چرا که قاعده مشخصی برای مذکر و مؤنث بودن کلمات در زبان ها نیست که بتواند تعمیم پذیر باشد.

برادر 4

 

ببار ای ابر ...

ببار ای ابر سنگین بر مزارش ...

ببار ای ابر ...

ببار ای ابر غمگین بر مزارش ...

ببار و ببار و ببار و ببار  ...

 

...

به خود میگویم:

ایستادگی کن

شمع های افتاده هرگز روشن نمی مانند