این آهنگ رو شاید هزاربار گوش دادم! خصوصا بعد از فوت برادرم

البته وقتی متن رو به فارسی برگردوندم نتونستم حس واقعی آهنگ رو ادا کنم، کار سختیه!

برای دانلود این آهنگ روی این لینک کلیک کنید: Emmenez-Moi مرا با خود ببر

 

Emmenez-Moi
Vers les docks, où le poids et l'ennui
Me courbent le dos
Ils arrivent, le ventre alourdi de fruits,
Les bateaux
Ils viennent du bout du monde
Apportant avec eux des idées vagabondes
Aux reflets de ciel bleu, de mirages
Traînant un parfum poivré
De pays inconnus
Et d'éternels étés,
Où l'on vit presque nu,
Sur les plages
Moi qui n'ai connu, toute ma vie,
Que le ciel du nord
J'aimerais débarbouiller ce gris
En virant de bord
Emmenez-moi au bout de la terre
Emmenez-moi au pays des merveilles
Il me semble que la misère
Serait moins pénible au soleil
Dans les bars, à la tombée du jour,
Avec les marins
Quand on parle de filles et d'amour,
Un verre à la main
Je perds la notion des choses
Et soudain ma pensée m'enlève et me dépose
Un merveilleux été, sur la grève
Où je vois, tendant les bras,
L'amour qui, comme un fou, court au devant de moi
Et je me pends au cou de mon rêve
Quand les bars ferment, et que les marins
Rejoignent leurs bords
Moi je rêve encore jusqu'au matin,
Debout sur le port
Emmenez-moi au bout de la terre
Emmenez-moi au pays des merveilles
Il me semble que la misère
Serait moins pénible au soleil
Un beau jour, sur un raffiot craquant
De la coque au pont
Pour partir, je travaillerai dans
La soute à charbon
Prenant la route qui mène
A mes rêves d'enfant, sur des îles lointaines,
Où rien n'est important que de vivre
Où les filles alanguies
Vous ravissent le coeur en tressant, m'a-t-on dit
De ces colliers de fleurs qui enivrent
Je fuirai, laissant là mon passé,
Sans aucun remords
Sans bagage et le coeur libéré,
En chantant très fort
Emmenez-moi au bout de la terre
Emmenez-moi au pays des merveilles
Il me semble que la misère
Serait moins pénible au soleil
Emmenez-moi au bout de la terre
Emmenez-moi au pays des merveilles
Il me semble que la misère
Serait moins pénible au soleil
(Vocalises)

 

مرا با خود ببر

 

اطراف اسکله، جایی که سنگینی و خستگی

پشت مرا خم کرده است

آنها با شکم هایی پر و سنگین  از میوه ها می رسند [منظور قایق ها]

قایق ها

آنها از همه جای دنیا آمده اند

و با آنها افکار سرگردان آمده اند

انعکاس آسمان آبی، از سراب ها

عطری تند و تیز با خود می کشند

از کشورهایی ناشناخته

و تابستان هایی ابدی

جاییکه در آن تقریبا برهنه زندگی می کنیم

در سواحل

من که تمام زندگی ام  را(مانند آسمان شمال) نشناخته ام

دوست دارم صورتم را از این [ابرهای] خاکستری پاک کنم

با دور زدن ساحل

مرا با خود به انتهای زمین ببر

مرا با خود به سرزمین عجایب ببر

به نظرم فقر، کمتر از آفتاب دردناک است

در کافه ها هنگام غروب آفتاب

با مردان دریایی

هنگامیکه درباره دختران و عشق صحبت می کنیم

با لیوانی در دست

من حسم را درباره همه چیز از دست می دهم

و ناگهان افکارم مرا در خود فرو می برد و مرا می نشاند

یک تابستان فوق العاده، در ساحل شنی

جاییکه می بینم، آغوش های باز

عشقی که مانند یک دیوانه، از جلوی من گریخته است

و من خودم را با رویاهام از گردن می آویزم

هنگامیکه بارها بسته می شوند و دریایی ها

برمی گردند به سواحلشان

من دوباره تا صبح به رویا می روم

ایستاده در بندر

مرا با خود به انتهای زمین ببر

مرا با خود به سرزمین عجایب ببر ...

یک صبح زیبا در قایقی شکننده

از بدنه کشتی، روی پل

برای ترک کردن، کار خواهم کرد در

معدن زغال سنگ

همراه با جاده ای که مرا می برد

به رویاهای کودکی ام، در جزایر دور افتاده

جایی که هیچ چیز برایم مهم نیست حتی زندگی

جایی که دختران بی حال و حوصله

قلبتان را به شوق می آورند هنگام تابیدن

با گردنبندهایی از گل که مست می کنند

می گریزم درحالیکه گذشته ام را آنجا می گذارم

بدون هیچ پشیمانی ای

بدون توشه و با قلبی آزاد

در حال آواز خواندن با صدایی بلند

مرا با خود به انتهای زمین ببر...